منظومه عشق

فريدون گيلانى

موضوع جهان اصلاً ما نيستيم
ما خاک مى شويم
جهان همچنان زمين مى زايد
ما مى ميريم
درخت هنوز هم
با آخرين عابر
مست مى کند

موضوع جهان اصلاً ما نيستيم
ما خيانت مى کنيم
عشق باقى مى ماند
ما مى سوزانيم
زمين همچنان مى رويد

هميشه يک دختر
با يک پسر
بر بال هاى نسيم قرار مى گذارد
و بوسه اى
به قدرت باران
خانه را با خود مى برد
هميشه ما نيستيم
هميشه ما خواب مى رويم

موضوع جهان اصلاً ما نيستيم
ما خاموش مى شويم
ما سازش مى کنيم
ما زبان گل را مى بريم
- بوسه را به ديوار مى کوبيم
ستاره اما هميشه روشن است
آسمان اما سازش نمى کند
بوسه اما خنده مى زايد
زمين
گل را به خاک نمى سپرد

کاش متوليان خورشيد مى دانستند که زمين
در منظومه عشق
هيچ چيز نيست
مگر انتظار نبردى ديگر
و خبرى که
سرآسيمه تکثير مى شود
تا آدميان
هيجان را پايان شب بدانند
و عشق هميشه در انتظار پاسبان باشد.
تير ماه ١٣٧٦

بازگشت