کانون نويسندگان ايرانى در تبعيد
پاى صحبت با نادر بکتاش
در چند ماه اخير بحث و مجادله در بيرون و درون "کانون نويسندگان ايران در تبعيد" در مورد مواضع اين تشکل در قبال جمهورى اسلامى با شدت و حدت جريان داشته است. نادر بکتاش روزنامه نگار، نويسنده و منقد ايرانى يکى از طرف هاى جدى اين مناقشه بود. در اين شماره پاى گفتگو با نادر بکتاش مى نشينيم و اميدواريم که در شماره هاى آينده بتوانيم با ديگران صاحب نظران در اين مورد ديدار و گفتگو داشته باشيم.
پوشه: آقاى بکتاش در چند ماه احير شاهد جدلى قلمى در مورد مواضع کانون نويسندگان ايران در تبعيد بوده ايم، شما آغازگر و طرف اصلى مناقشات چند ماه اخير بوده ايد. لطفاً اگر ممکن است توضيحاتى در مورد مضمون و جوانب مختلف اين جدل براى خوانندگان پوشه بدهيد.
نادر بکتاش: با تشکر از شما که تريبونى در اختيار من قرار ميدهيد، بايد بگويم که موضوع اصلى اين دعوا مواضع کانون نويسندگان در تبعيد نسبت به جمهورى اسلامى، اعضا مدافع رژيم در اين تشکل و مبانى هويتى آن بود، تصور ميکنم که بخش قابل ملاحظه اى از خوانندگان شما در جريان اين مباحثات باشند. بهرحال ميتوان اسناد آن را گير آورد. شايد بهتر باشد در اينجا به جنبه هاى ديگرى از اين رويارويى بپردازم، همينجا اضافه کنم که در سمت منقدين کانون تعداد ديگرى هم فعالانه شرکت داشته اند.
پوشه: بله اجازه بدهيد که منهم از طرف پوشه اعلام کنم که ما آماده بازتاب نظرات ديگران هم هستيم، اما به خود مساله بازگرديم؛ جايگاه اين مناظره را در يک نماى عموميتر چگونه مى بينيد؟
نادر بکتاش: ببينيد در اين تبادل نظر (که در جاهايى هم لحنى تند و نادلنشين اما انسانى از دو طرف پيدا مى کرد!)، مسائل مهم زيادى مطرح بودند. اولين آنها گردش به راست تاريخى کل جريان روشنفکرى و فعالين هنرى - فرهنگى در سطح جهان است. نفس اينکه بعد از ٢٠ سال، که از حکومت يک نظام استبداد مذهبى که از تمام خلل و فرجش خون فوران دارد، ميگذرد و عده اى ناچار باشند از مماشات با و سستى يک سازمان روشنفکران و نويسندگان نسبت به آن انتقاد و دعوت به موضعگيرى راديکال عليه اين رژيم بکند، خبر از يک انحطات بزرگ مى دهد. در هر دوره تاريخى بخشهاى مختلف روشنفکران تحت تاثير گرايشات اساسى سياسى - ايدئولوژيک در جامعه هستند. بعد از انقلاب اکتبر تا دهه ها غلبه اساسى در ميان روشنفکران با سوسياليسم و انقلابيگرى بود و بسيار بيشتر از اين، به ياد دارم که در آواخر دهد ٧٠ ميلادى در مقاله اى در "فيگارو" ى محافظه کار خواندم که مارکسيسم و چپگرائى تبديل به ناخودآگاه کل جامعه شده است و در ذهنيت آن حضورى بيچون و چرا دارد (اين مقاله را خوب بياد دارم چون تازه به فرانسه آمده بودم و به ضرب و زور ديکشنرى چند ساعتى وقت براى خواندن آن گذاشتم!) هر روشنفکر و هنرمندى بنا به تعريف، سوسياليست و انقلابى بود، مگر اينکه خلافش را اعلام ميکرد. اين فضاى سياسى - ايدئولوژيکى و حتى ميتوان کفت فرهنگى - اخلاقى مکاتب هنرى و ادبى را هم مستقيم و يا غير مستقيم تحت تاثير قرار ميداد (نمونه اش همين مکتب "رمان نو" در فرانسه بود) اکر کسى ميخواست هويتى براى خودش دست و پا کند، ميبايست با نقد مارکسيسم و متعلقات آن آغاز ميکرد، مثل سارتر که نقد عقل ديالکتيکى را نوشت و البته همين سارتر در مه ٦٨ به جلوى کارخانه رنو رفت، براى کارگران سخنرانى کرد و در "کارتيه لاتن" سر چهارراه ها، روزنامه سوسياليستى فروخت و بازداشت شد.
پوشه: يادم مى آيد که در ايران هم بسيارى از نويسندگان و هنرمندان مثل "دکتر مصطفى رحيمى" هم مجبورمى شدند که خودشان را با اين جنبش و اساساً چپ بازتعريف کنند......
نادر بکتاش: بهرحال اين جو عمومى جهان بود و طبعاً در ايران هم حاکم بود. امروز بعد از فروپاشى ديوار برلين و اردوگاه شوروى سابق، اوضاع برعکس شده است. مارکسيسم و به تبع آن راديکاليسم و انقلابيگرى، طبق تعريف دمده و خارج از دور قلمداد ميشود، بايد "معتدل" شد و به ستايش فلان فيلسوف و مصلح اجتماعى که بمحض برقرارى "جامعه مدنى" و "دمکراسى" مطلوب خود همين ها، هزاران شاکى خصوصى پيدا خواهند کرد، پرداخت؛ بايد مطبوعاتچى مدافع جمهورى اسلامى را روى سر گذاشت و حلوا حلوا کرد، در لژ مخصوص کانون نشاند و مدال طلاى مبارزه براى آزادى بيان به او داد، بايد در مذهب و ميهن پرستى و اقتصاد بازار که همين حالا (لازم نيست فلاش بگ تاريخى بزنيم) بيست و چهار ساعته مشغول جنايت هستند، هزاران مزيت کشف کرد.
دومين نکته، روند خلاف جريان گسترش نفوذ نقد کمونيستى است. کل اين گرايش به راست، عقايد و آرا و سياستها در سطح جهان که اکثريت روشنفکران و هنرمندان را با خود برد، در دوسه سال اخير پنچر شده و به مخمصه افتاده است. کافيست به معناى سمبليک و واقعى انتقاد يلتسين (سمبل پيروزى بازار آزاد و دمکراسى و گردش به راست جهان) به ليبراليسم، در چند ماه پيش، توجه کنيم تا قدرت روند "معتدل" شدن استبداد مطلقه ليبراليسم اقتصادى را درک کنيم.
طبعاً اين تغيير اوضاع، در جاهايى که، يک جريان کمونيستى متشکل وجود داد، اوضاع را براى گسترش نفوذ آن مهيا ميکند. بعلاوه مساله بسيار مهم اينست که ليبراليسم لجام گسيخته، مردم را راديکال کرده است. در سالهاى اخير جنبشهاى اعتراضى به شدت راديکال شده اند.
پوشه: چگونه اين دو روند راست شدن عمومى جهان و گرايشات، و به تبع آن روشنفکران و از طرف ديگر سربلند کردن مجدد آرا و افکار راديکال و کمونيستى را، در ارتباط با مباحث اخير حول کانون قرار مى دهيد؟
نادر بکتاش: جامعه ايران - منظورم اکثر مردم است - به شدت راديکال است. شرايط عينى، استبدادى که تا خصوصى ترين گوشه هاى زندگى فردى را هم مورد تجاوز قرار ميدهد و فقرى که نفس براست، نمى توانست حاصلى جز مردمى بشدت معترض و راديکال به بار بياورد. اين مردم هيچ سازشى را با جمهورى اسلامى تحمل نمى کنند. مشتى روشنفکر و هنرمند و حزب را روى صحنه ريخته اند، نورافکن را روى آنها ميزان و دوربين را بر آنها "زوم" کرده اند، دائماً از شان "کلوز آپ" ميگيرند و درنماى درشت نشانشان ميدهند که دارند بر سر آزادى چک و چانه ميزنند. اينها قرار است مردم را نمايندگى بکنند! اما مردم سالن را خالى کرده اند و منتظر فرصتى هستند که کل مضحکه را بهم بريزند. مواضع کانون (گرايش به دين و خدا، مطالباتى در چهار چوب قوانين جمهورى اسلامى و دفاع از دمکراسى ليبرالى) در امتداد همين گردش به راست جهانى ثبت ميشود. در حاليکه دنيا دارد چشمهايش را ميمالد و ميگويد: "اين سلطان که برهنه است" و به چپ خودش نگاه مى اندازد، در طلب است که جلوى بازگشت به قرون گذشته (قرون سرمايه دارى خون و آتش) را بگيرد، در حاليکه در همان ايران راديکاليسم و بيزارى مردم از جمهورى اسلامى به اشکال مختلف بازتاب مييابد، روشنفکران و هنرمندان ايرانى به "ديالوگ انتقادى" با جمهورى اسلامى مشغولند.
پوشه: نقش کمونيست ها را در اين جدل چگونه توضيح ميدهيد؟
نادر بکتاش: داشتم همين را مى گفتم، ببينيد، در ميان بخشى از روشنفکران ايرانى (منجمله آنهايى که در اين مصاف سياسى، منتقد کانون بودند) يک راديکاليسم نيرومندضد رژيم اسلامى و جود دارد که کلاه سرش نمى رود. اين بسيار خوب است، قابل ستايش است، اما کافى نيست. نقد بنيادى کانون و مواضعش (تبليغ رسمى دين و خدا و بطور عير رسمى تبريک عيد فطر و ميلا مسيح و غيره، ملى گرايى و "همه با همى"، دفاع از قانونگرايى اسلامى و يا در بهتين حالت دمکراسى با قيد و شرط پارلمانى و غيره) نقدى کمونيستى است. هيچ درجه اى از راديکاليسم به اين نقد همه جانبه و ريشه اى منجر نمى شبد و در نتيجه به اندازه کافى روشنگر و موثر نيست. مباحث حول کانون، تقابل کمونيسم و جبهه اى از گرايشاتى بود که فصل مشترکشان يک چيز است: طلب سازش با جمهورى اسلامى. اختلافات جدى و عميق هستند؛ آزادى بى قيد و شرط يا محدود؛ تعيين دوستان و دشمنان در سطح ايدوئولوژيک - سياسى و افراد (به عنوان آکتورهاى سياسى - اجتماعى و نه شخص)؛ چشم اندازى از شرايط ايده آل خلق هنرى؛ ديالوگ انتقادى يا مخالفت راديکال و امثالهم.
پوشه: نقش ساير منتقدين کانون چه بود؟
نادر بکتاش: بسيار مثبت بود. بويژه اينکه متنوع و متکى به گرايشات مختلف بود و گستردگى اين نفرت موجه و انسانى را نسبت به نظام خدا و خون و خفقان، نشان ميداد. اينها نشان دادند که ديناميسم مبارزاتى امروز جامعه ايران و خواست اوليه مردم براى خلاصى کامل از جمهورى اسلامى را مى فهمند و با آن انطباق دارند. اما ناکافى بود چون هماهنگى و تشکل نداشت. من در اين مباحث "مستقل" عمل کردم. همه ميدانند که من فعال حزب کمونيست کارگرى و متکى به نظرات و مبانى فکرى - سياسى اين حزب هستم. اما تصميم گيرى براى اطلاعيه اول و مضمون مشخص آن، و متعاقب آن ساير متونى که نوشتم، مال خودم بود. برخى رفقا و دبيرخانه حزب که زحمت انتشار آنها را کشيد، پيشنهاداتى مى دادند (واز اين بابت از آنها متشکرم) اما تصميم گيرنده نهايى خود من بودم. اين اطلاعيه ها به همت فعالين تشکيلاتى که، با اندازه هاى کنونى حزبيت در ايران، مى توان آن را نيرومند و گسترده دانست، در پانزده بيست کشور جهان پخش مى شد. همين هم کانون را وادار به عکس العمل کرد و احتمالاً برخى را تشويق به ورود در اين مبارزه قلمى. ميخواهم بگويم که در عرصه سياست و جامعه، نظرات هرچقدر هم درست و بقاعده، بدون تلفيق با قدرت به جايى نمى رسد (دنياى فاسدى است اما چکار ميشود کرد؟) بنابراين نقشه عمل و هماهنگى و يکپارچگى نيروها لازم است. ترديدى ندارم که خود من اگر متکى به تشکيلات نبودم، نمى توانستم زياد پيش بروم. من براى فرد اهميت زيادى قائل هستم اما فکر ميکنم که نظرات معين هرکس، منجمله خود من، نهايتاً به هرحال ريشه در يکى از گرايشات و جنبشها دارد و بعلاوه تا زمانيکه يک فرد، افراد نشود تاثير قابل ملاحظه اى در جابجا کردن افکار و نيروها ندارد.
پوشه: در واقع شما داريد نويسندگان و روشنفکران را دعوت به تشکل ميکنيد!
نادر بکتاش: دارم به نويسندگان و روشنفکران راديکال ضد رژيم يک اصل ابتدايى، هماهنگى راياد آورى ميکنم. تنها در اين صورت است که ميتوان قدمى موثر براى برقرارى آزادى در ايران برداشت.
پوشه: برنامه خود شما چيست؟
نادر بکتاش: تا آنجاييکه مشغله هاى سياسى ام اجازه بدهد، - چرا که حل و يا شروع روند حل مسائل مهم جامعه و انسان را وابسته و مشروط به سياست و نظام سياسى ميدانم - نقدى را که با مواضع و افکار ميرفطروس و چرخش عميقش به راست شروع کردم و با برخورد انتقادى - اعتراضى به گلشيرى و معروفى و کانون ادامه دادم، تعقيب خواهم کرد، چه در بعد سياسى - اجتماعى - تشکيلاتى آن مثل همين کانون، و چه در وجه فکرى - هنرى آن مثل نقدى که بر "آئينه هاى دردار" نوشته ام و در شماره آتى "نقطه" چاپ خواهد شد.
پوشه: باتشکر از شما که وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.
|