بحران صلح در اسرائيل
نوشته "اورى آونرى "، لوموند ديپلوماتيک آگوست ١٩٩٧
ترجمه: بهروز مدرسى
سالها پيش زمانيکه نخست وزير اسبق اسرائيل "ديويد بن گوريون" احساسات ناخوشايند خود را نسبت به دو روزنامه کثيرالانتشار تل آويو ابراز ميکرد، يکى از سردبيران اين دو روزنامه را به "مار زنگى" و ديگرى را به "ديوانه اى احمق" تشبيه کرد، بدون آنکه از آنها برده باشد. گويا سردبيرى که گمان ميرفت صفت "ديوانه اى احمق" به او نسبت داده شده، در مراسمى با صداى بلند اعلام ميکند که صفت " مار زنگى" منتسب به او است نه "ديوانه اى احمق".
با انتخاب "نتان ياهو" دوباره اين سئوال براى مردم مطرح شد که آيا آنها با يک "مار زنگى" سروکار دارند و يا يک "ديوانه احمق". اينکه اين ناروشنى را بايد يا به حساب تيز هوشى "نتان ياهو" گذاشت ويا به اعتبار کمبود حسن نيت و انسان دوستى نخست وزير جديد؟ معمايى است که در زمانى کوتاه جوابى نخواهد گرفت. در زمانى خيلى کوتاه نخست وزير جديد و رهبر حزب "ليکود"، موفق به بلوکه کردن مذاکرات صلح و تيره تار کردن روابط ميان فلسطينى ها و مردم اسرائيل شد. با اين تدابير او نه تنها ماه عسل سياسى اسرائيل را با جهان بيرون ودولتهاى همسايه به نابودى کشاند، بلکه روابط و رمان " عاشقانه " اسرائيل و امريکا را هم به انتهاى خود نزديک کرد. اکثر کشورهاى عربى که تا کنون روابط حسنه اى با اسرائيل داشتند مشغول به تجديد نظر در اين روابط هستند. ديگر حتى در کشورهايى نظير مصر و اردن هم که از سالها پيش با اسرائيل قرارداد صلح را امضا کرده اند، ميتوان طنين نفرت و انزجار را احساس کرد. براى اولين با در تاريخ، جداى و خلا ميان يهوديان جهان و دولت اسرائيل به واقعيت پيوسته است. بخصوص پس از تلاش يهوديان ارتدکس و طرفدار "نتن ياهو" براى به تصويب رساندن قوانينى غير قابل قبول(١) براى کنيسه ى مدرن و ليبرال امريکا که اکثريت قريب به اتفاق يهوديان امريکا پيرو آن هستند.
اما اين تمامى سناريو نيست. بحران درونى دولت و جامعه اسرائيل خيلى از نظاره گران را به ياد سريالهاى ارزان و جنايى سينمائى مياندازد. تعدادى از وزيران دولت مشغول به استعفا دادن هاى روزمره هستند و تعدادى ديگر لم داده روى نيمکت هاى اداره پليس، انتظار احضارشان به دادگاه عالى را ميکشند. براى مثال وزير سابق دولت آقاى "آروى درى" بخاطر رشوه خوارى و تحت فشار قرار دادن "نتان ياهو"، براى سپردن مقام دادستانى کل کشور به وکيل خصوصى اش، زندانى و تحت بازجويى قرار دارد. تعدادى ديگر از وزيران دولت متهم به روابط " دوستانه " و سازمانيافته با مافياى روسيه شده اند. تقريباً تمام وزراى دولت آقاى "نتان ياهو" اتهاماتى از اين دست را در جيب دارند. رئيس حزب "ليکود" در روز ٢٤ ژوئن (١٩٩٧) فقط با اختلاف ٥ راى توانست از سقوط حتمى و عدم اعتماد مجلس جان سالم بدر ببرد (٢). ٩ نفر از اعضاى "ليکود" و حزب " گيشير" که مدير کل آن آقاى " ديويد ليوى " وزير امور خارجه وقت است از همکارى با رژيم "نتان ياهو" سر باز زدند و فراکسيون ديگر ائتلاف "نتان ياهو" در حزب "ليکود" ، فقط به شرط تعهد کتبى او مبنى بر اجراى برنامه اعلام شده سال گذشته اش حاضر به همکارى با دولت او شده اند.
"بنيامين نتان ياهو" توانست خيلى ماهرانه تمام اين بحرانها را پشت سر بگذارد؛ او به شيوه حل يک مشکل از طريق بوجود آوردن مشکلات بزرگتر روى آورده است. بعضى ها معتقدند که اين متد او را بايد به حساب عدم تجربه شخصى او در دنياى سياست گذاشت. اما "نتان ياهو" وقتى با مسئله انتخابات درونى حزبش "ليکود" روبروست؛ نماى يک "مار زنگى" را دارد و "ديوانه احمق" تمام عرصه هاى ديگر است. اما "نتان ياهو" از نظر خيلى ها نه ديوانه است و نه مار زنگى، تمام تلاشهاى او فقط متوجه يک هدف است؛ نابودى منطق مذاکرات صلح و کنترل دائمى مناطق اشغالى بدون قبول مسئوليت سياسى آن. و اين دو تئورى بيان کننده جنبه هايى از واقعيت است و مکمل کننده يکديگر هستند.
اما چيزى که مسجل بنظر ميرسد، اين است که "نتان يا هو" تا پائيز سال ٢٠٠٠ بر مسند نخست وزيرى اسرائيل پابر جا خواهد ماند. قانون جديد انتخاب مستقيم نخست وزير از طرف مجلس "کنست"، امکان عزل زودرس او را به خيالى واهى تبديل کرده است.
طبق قوانين جديد تجديد انتخابات براى انتخاب رئيس دولت اسرائيل محتاج ٦١ راى از ١٢٠ راى موجود در "کنست" است امرى که بدون شک انحلال درونى خود مجلس را هم بدنبال خواهد آورد. به معناى ديگر اعضاى مجلس بايد خود را داوطلبانه در معرض انتخابات مجدد قرار دهند، اقدامى که نه تنها در اسرائيل بلکه در پارلمان هاى ديگر هم امکان وقوع کمى دارد. اما براى عزل زودرس و انحلال "کنست"، بر اساس قوانين جديد ٨٠ درصد از راى دهندگان جامعه مى بايد راى موافق خود را به صندوقها بريزند، امرى که فقط بدنبال يک فاجعه اجتماعى در جامعه اسرائيل قابل تصور خواهد بود.
تنها نتيجه گيرى منطقى اين خواهد بود که اسرائيل پا به دورانى ميگذارد که جامعه از طرف يک فرد اداره خواهد شد. رفتار همکاران "نتان ياهو" مردم را به ياد مافيايى ها و کنسرنهاى رسانه هاى گروهى جهان (ميديا) مياندازد که تنها تلاششان در قدرت ماندن و دوباره انتخاب شدن است و بس. ظاهراً تنها چيزى که شخص "نتان ياهو" را به خود مشغول داشته جمع آورى همان ٣٠٠٠٠ راى اضافى است که توسط آن دولت "شيمون پرز" را به سقوط کشاند، به همين دليل او سعى بر کسب راى همه احزاب مذهبى، پناهجويان يهودى در اسرائيل - بخصوص از مراکش - و يهوديان راست و افراطى دارد. در يک کلام تلاش او در بسيج و آرايش جناح راست جامعه در پشت سر خود است. اما سياستگذاران عرصه هاى قضايى ، اقتصادى ، خبرنگارى و تربيتى به گروهاى غيرمذهبى و ليبرال جامعه تعلق دارند، که پشتيبان مذاکرات صلح هستند. بدون دليل نيست که "نتان ياهو" و پيروانش روى خوشى به "نخبگان جامعه"، "خبرنگاران بد تينت" و دادگاههاى کشور نشان نمى دهند. تمام اين "داعيان خوبى" ميتوانند به ميخوارگى، تهديد و ارزيابى فاکتورهاى عينى جامعه مبنى بر شروع يک فاجعه اجتماعى تحت حکومت "نتان ياهو" بپردازند، اما جسارت به ميدان آمدن و با گرايش راست رودررو شدن را ندارند. يک فرقه کوچک "اولتراارتدکس" راست يهودى ميتواند در زمانى کمتر از چند ساعت هزاران دانشجو را به خيابان بکشاند و به حرکت دربيآورد، واين در حالى است که حزب کارگر و متحدين "چپ" او امسال حتى جسارت و قابليت برگزارى يک تظاهرات خيابانى را نداشته اند. بر مبناى اين ناتوانى و وجود خلا سياسى، بنظر ميرسد که "چپ" مشغول عقب نشينى کامل سياسى است. آنها در مقايسه با "راست" نه از ايدئولوژى پايدار و روشنى برخوردارند و نه استراتژى روشنى براى پيشبرد مذاکرات صلح دارند.
بعد از شکست و نمايان شدن ناتوانى "شيمون پرز"، تمام آرزوهاى حزب کارگر به رهبر تازه آن "اهود باراک" بسته شده است. او به عنوان فرمانده سابق ارتش و از مسئولين سابق نيروهاى ضد شورش به عنوان شخصيتى پرانرژى و قابل اتکا براى حزب کارگر محسوب ميشود، کسى که از طرف مخالفينش لقب "بى بى دوم" را در جيب دارد. استراتژى او ظاهرا به اين خلاصه شده که نقطه نظرات و ديدگاههاى خود را - هرچه که ميخواهد باشد - چنان بپوشاند که منجر به خلع سلاح انتخاب کنندگان "راست" شود.
اين برداشت که ميتوان جامعه را تحت شعارها و سياستهاى تازه به حرکت دوباره اى در آورد، تصور بيگانه اى نزد او است. در واقعيت امر تنها اميد او سرنگونى خودبخودى رژيم "نتان ياهو" است .
جدايى و خلا قومى در اسرائيل
ناظران بدبين معتقدند که که فقط يک فاجعه به غايت ناگوار امکان تغيير سياسى آرا را در اسرائيل مقدور خواهد کرد، چرا که راى دهندگان اساسا بر مبناى اوضاع اقتصادى جامعه است که به پاى صندوقهاى راى ميروند. اما واقعيت اين است که برنامه اقتصادى دو حزب رقيب اختلافى با همديگر ندارند. مفاهيم "راست" و "چپ" در جامعه اسرائيل معانى مشابهى در اروپا ندارند. سياست در اسرائيل از طرف گروههاى همبستگى نژادى، تعلقات و احساسات قومى و در نهايت از طرف جريانات به غايت مذهبى است که شکل ميگيرد.
از اينجاست که جدايى قومى در اسرائيل ظرفيت بقاى خود را به عنوان شکافى عظيم در بطن جامعه باز مييابد.
"چپ هاى" جامعه اتحاد اکثريت قريب به اتفاق "آشکنازيم ها" (يهوديان اروپايى و آمريکايى) را تشکيل ميدهند که از موقعيت اقتصادى، آموزشى و فرهنگى بالاترى بخوردار بوده و تمايلات غير مذهبى، آته ئيستى و ليبرالى شهروندان عرب را هم بدور خود دارند . "راست ها" هم اساسا شامل "زفارديم ها" (يهوديان شرق) هستند که اکثراً قربانيان بحرانهاى اقتصادى و تبعيض هاى قومى در درون جامعه يهود هستند. آنها عملا تبديل به سکو و سخنگوى سياسى همه جريانات افراطى يهودى، احزاب ناسيونال - مذهبى و بالاخره يهوديان اولترا ارتدکس ساکن شهرکهاى اسرائيلى در مناطق اشغالى شدهاند.
اين هر دو گرايش سرسختانه بر مواضع خود ايستاده اند.
اگر سيستم امروزى انتخاب مستقيم نخست وزير، در سال ١٩٩٢ هم صادق ميبود، امکان انتخاب "اسحاق رابين" برابر صفر مى شد. اين تنها ناهماهنگى تقسيم آراى "راست ها" بود که به "چپ ها" اين امکان را داد که بزرگترين گروه پارلمانى را تشکيل بدهند (٣) .
تقريبا در تمامى تظاهراتهايى که بخاطر صلح برگزار مى شد، ميتوان تاثير تعلقات و فاکتورهاى قومى را بروشنى مشاهده کرد، در اين نمايش ها بندرت ميتوان يهوديان شرقى را با موهاى دراز و شبکلاه سرشان مشاهده کرد، چيزى که در تظاهرات "راستها" جزو قاعده محسوب ميشود.
بدون شک کليد حل معّماى سياسى موجود در جامعه اسرائيل را بايد در اين نکته جستجو کرد؛ چرا اپوزيسيون با وجود عدم موفقيت هاى مداوم رژيم "نتان ياهو"، به چنين ضعفى گرفتار است؟ اگر چه شايد "نتان ياهو" در واقعيت امر جايى در اعماق قلب يهودى افراطى ضد عرب نداشته باشد، اما آنها هيچگاه حاضر به انتخاب حزب کارگر بجاى "نتان ياهو" نخواهند بود. حزب کارگر شايد عادت در اپوزيسيون بودن را نداشته باشد، چرا که در قدرت بودن جزو سنتهاى اين حزب بوده است؛ در ٤٩ سالى که از تشکيل کشور اسرائيل ميگذرد، ٣٢ سال آن تحت حاکميت حزب کارگر بوده است. به اين آمار بايد ١٥ سال حاکميت "جيشو" - ائتلاف يهوديان فلسطين وابسته به انگلستان - را هم اضافه کرد.
وحشت بيشتر از صلح، تا ترس از جنگ
متحير کننده تر از همه چيز کمبود اقدامات اساسى در مذاکرات صلح است. گروه "صلح عاجل"، که در زمان خود بزگترين و توده اى ترين حرکت غير پارلمانى براى صلح بود، عملا ديگر از موجوديتى برخوردار نيست. زمانى که اسحاق رابين در سال ١٩٩٢ به قدرت رسيد، اين گروه بخاطر حفظ رژيم "چپگرا" به اعمال فشار از پائين خاتمه داد. از اينجا بود که گروه راديکال "گوش شالوم"، که ابايى از دوباره به خيابان آمدن و بر عليه سياستهاى کند کننده اسحاق رابين در مذاکرات صلح اعتراض کردن را نداستند تشکيل شده و همزمان مقاومت گروههاى راست را به مصاف طلبيدند. متاسفانه دامنه آمادگى و تاثيرات اقدامهاى اين گروه نتوانست از برد چندانى برخوردار شود. در اين رابطه بايد به گروههاى هر چند کوچکى هم اشاره کرد که دامنه تاثيرات فعاليتهاى آنها در جامعه غير قابل انکار است. گروههايى که بر مبناى ارزشهاى والاى انسانيشان، در عرصه هايى نظير جنبش زنان، شبکه هاى ارتباطات توده اى و خدمات اجتماعى و پزشکى دامنه اى غير قابل انکار از فعاليت را از خود نشان دادند. شايد به اين دليل فعاليت اين گروه ها باشد که هنوز تمايل انفعالى در جامعه اسرائيل تثبيت نشده است.اما چرا اين واقعيات کسى را به فکر نيانداخته و يا نمى اندازد؟ اين سئوال دومين معماى بزرگ اوضاع کنونى جامعه اسرائيل است. تمام فرماندهان ارتش و سازمان جاسوسى اسرائيل بر اين عقيده اند که اگر مذاکرات صلح در بن بست کنونى اش باقى بماند و سياست شهرکسازى هاى رژيم در مناطق اشغالى ادامه داشته باشد، دولت با موج جديدى از جنبشها و شورشهاى خشونت آميز فلسطينيها روبرو خواهد شد. و اين دقيقا سياستى است که راستها، افراطيون و اولتراارتدکسها تحت حکومت "نتان ياهو" تعقيب ميکنند. جاى تعجب نيست که گروههاى به غايت راستگراى يهودى مسلح شده و نه تنها به تدارک جنگ خيابانى با فلسطينيها مشغولند، بلکه علنا به بررسى جنگ مجدد با سوريه و بازبينى سلاحهاى شيميايى آن پرداخته اند. هرروزه در مطبوعات و رسانه هاى گروهى در جهت منطقى جلوه دادن اين آينده و دورنما تلاش ميشود. اما عکس العمل افکار عمومى در اين ارتباط چيست؟ چيزى نه بيشتر از هيچ، گويا مسئله بر سر پيشگويى وضعيت هواست. به قول مارک تواين "همه از جنگ آتى صحبت ميکنند، اما کسى بر عليه آن اقدامى نميکند".
در عين حال خيلى ها به امريکا به عنوان اهرم فشارى براى جلوگيرى از بوقوع پيوستن اين سناريو اميد بسته اند. اما "بيل کلينتون" نقداً مشغول وصله کردن افتضاحات دولت خودش است و علاقه اى به سرو کله زدن سياسى و اقتصادى با يهوديان توانمند جامعه امريکا ندارد. تنها تمايل او ظاهراً در اين خلاصه مى شود که تلاش کند اروپا را براى دخالت در اوضاع خاورميانه بيشتر تشويق کند. به عبارت ديگر اين فقط و فقط توازن قواى سياسى در جامعه اسرائيل است که حرف آخر را خواهد زد. چيزى که در حال حاضر سيماى؛ وحشت بيشتر از صلح، نسبت به ترس از جنگ را بدست ميدهد. روشن است که اسرائيلى ها از زمان تشکيل دولت اسرائيل در سال ١٩٤٨ پنج جنگ بزرگ را - بجز جنگ خليج که براى اولين بار شهرهاى اسرائيل مورد اصابت راکتها قرار گرفت- پشت سر نهاده اند (٤) . و شايد به اين دليل "همه" ميدانند که با شروع مجدد جنگ چه چيزى در انتظارشان خواهد بود. در عوض صلح اوضاع مبهمى را بدست ميدهد، تاکنون هيچ کس در اين سرزمين حتى يک روز صلح واقعى را تجربه نکرده است. "قرارداد اسلو"(٥) توهمات و اميدهايى کوتاه زمان را دامن زد، فضايى که ترس، وحشت، مليت و پيش داوريهاى مذهبى، از ١١٥ سال -اگر بخواهيم تاريخيتر بگوئيم از ٢٠٠٠ سال - پيش بر جامعه يهودى حاکم بود، را زير سئوال برد و خط باطلى برروى آن کشيد. چيزى که براى خيلى از اسرائيلى ها شک به آينده را نيز به همراه داشت، شکى که قطعا در صورت وجود سياستهايى استوار و روشن در مورد صلح عمر به غايت کوتاهى ميتوانست داشته باشد. "اسحاق رابين" سربازى باهوش اما بدون افکار و تدابير بزرگ بود. کسى که بقول "ليود گيورگ" انتظار داشت دره اى عميق رابا دو جمله پرکند. شايد به همين دليل تمام ترسها و احساسات متعلق به تاريخ گذشته دوباره زنده شدند و يا شايد اين يکى از دلايل اصلى پيروزى "نتان ياهو" در مارس ١٩٩٦ باشد. تئاتر سياسى امروزى جامعه اسرائيل، فرزند خلف اين اوضاع است. عزل روزمره وزراى کابينه، بازداشت دوره اى سياستمداران و جنجالهاى سينمايى روساى احزاب که با لشکرى از خبرنگاران و گزارشگران رسانه هاى گروهى همراهى مى شوند، تبديل به عادتى روزانه شده است و در اين ميان کسى جسارت تامل و تفکر در مورد به بوقوع پيوستن جنگى تازه و قتل عامهايى ديگر را بخود نمى دهد. نگرانى و تصّور قربانيان جنگ آتى عامدانه به پشت پرده ها سپرده ميشود. حزب کارگر و موتلفان او ترجيح ميدهند در مورد مسايلى حرف بزنند که مورد قبول جامعه و فضاى کنونى اسرائيل است و در اين ميان اين جنبش صلح است که قابليت بسيج مردم را از دست ميدهد.
هفته گذشته حدود ١٥٠ تن از زنان اسرائيلى با شعار "ما ديگر فرزندانى براى جنگ نداريم" در خيابانهاى تل آويو به تظاهرات پرداختند. عابران و رهگذران با سکوتى سنگين به نظاره آنها پرداختند. کسى آنها را به باد فحش و ناسزا نگرفت ولى کسى هم به تشويق آنها نپرداخت.
توضيحات:
١- بر اساس قانون اساسى اسرائيل هر کسى که مادرش يهودى بوده ويا به مذهب يهود گرويده باشد، يهودى به حساب آمده و حق درخواست تابعيت از دولت اسرائيل را دارد. يهوديان ارتدکس طرفدار "نتان ياهو" خواستار برسميت شناخته شدن قوانين و تعابير کنيسه ى ارتدکس به عنوان تنها پيش شرط تابعيت به دولت اسرائيل هستند و اين به معناى به حاشيه راندنن تمام و کمال کنيسه ى آمريکا و پيش شرطهاى ليبرالى تاکنون مربوط به تابعيت در اسرائيل است.
٢- رئيس حزب "ليکود" با اختلاف ٥٥ به ٥٠ راى توانست راى اعتماد مجلس را بدست آورد و براى يک دوره ديگر بر صندلى رياست تکيه زند.
٣- هزاران راى دهنده فقط به احزاب اولترا مذهبى راى دادند و اين براى فرستادن نمايندگان خود به "کنيست" کافى نبود.
٤- اولين جنگ اعراب و اسرائيل ( ١٩٤٨ - ١٩٤٩ )، جنگ سوئز ( ١٩٥٦ )، جنگ شش روزه ( ١٩٦٧ )، جنگ اکتبر ( ١٩٧٣ ) و بالاخره جنگ لبنان ( ١٩٨٢ ). ٥- مذاکرات مابين اسرائيل و سازمان آزاديبخش فلسطين در تابستان ١٩٩٣ در "اسلو" منجر به عقد عهد نامه اى در مورد خودمختارى فلسطينيها ( ١٣ سپتامبر ١٩٩٣ ) و دومين عهدنامه در مورد نحوه اجراى خودمختارى شد، توافق نامه قاهره ٤- مارس ١٩٩٤- "اسلو يک" و ادامه آن در "تابا" -"سپتامبر ١٩٩٥- به "اسلودو" معروف شد.
|