پاى گفتگو با حسين مهينى

گفت و گوى بهرام رحمانى با آقاى حسين مهينى، مدير جشنواره سينماى در تبعيد.

بهرام رحمانى: اولين "جشنواره سينماى در تبعيد" در فاصله روزهاى هفتم تا چهاردهم اکتبر ١٩٩٣ در شهر "گوتنبرگ" سوئد برگزار شده بود. هدف از برگزارى اين جشنواره چه بود؟ امروز با ششت سر گذاشتن سومين دور چشنواره، تا چه اندازه به اهداف تعيين شده نزديک شده ايد؟ تا چه حدودى در افشاى سياست هاى رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى، مبنى بر سرکوب آزادى هاى فردى، اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اساساً عليه اختناق و سانسور، گام برداشته شده است؟

حسين مهينى: هدف از برگزارى جشنواره بوجود اوردن و پيش ردن يک حرکت جمعى بود. حرکت جمعى فيلمسازان و دست اندرکاران سينماى ايران که به خارج از کشور پناهنده شده بودند. حرکت يا بعبارت ديگر جشنواره ماهيت خودش را از هويّت جمعى سينماگران و درون مايه آثار آنها مى گرفت. سينماگرانى که از جنگ، اختناق، زندان و اعدام گريخته بودند، در پناهجوئى هويت اجتماعى خودشان را از دست داده بودند؛ به حاشيه جوامعى که به آنجا پناه آورده بودند رانده شده بودند؛ و با امکانات کم دستهاى خالى کار مى کردند؛ با کارهايشان هم با وجود گوناگونى نگاه هايشان، بازتاب شرايطى بودند که به آن دچار شده بودند و هستند. جشنواره با جنين هويت جمعى و با جنين مجموعه فيلمى مى خواست منعکس کننده، هموار کننده و رابط جريان انتقال اين توضيح ها باشد.

بديهى است که جشنواره بنا به ماهيت حرکش، ترکيب عناصر تشکيل دهنده آن است. جشنواره در کليت آن جريانى است مخالف هرنوع سانسور و تفتيش عقايد، آزاديخواه، برابرى طلب و پيشرو.اما اينکه ما تا چه حد به اهدافمان نزديک شده ايم، واقعيتش قضاوت و ارزيابى آن برى من که از درون به کار نگاه مى کنم بدون جانبدارى تا حدودى مشکل است. اما تا آنجا که به هدف اصلى بر مى گردد، يعنى شکل گرفتن جريان و فعال شدن سينماگران ايرانى در تبعيد، پاسخ من مثبت است. نطور نسبى به هدف محوريمان نزديک شده ايم. امروز جريانى به اسم "سينماگران ايران در تبعيد" وجود دارد. اين جريان در کليت خودش بمثابه يک جريان اپوزيسيون فرهنگى در زندگى اجتماعى ايرانيان نقش دارد و مطرح است. بعد از دور اوّل جشنواره، يعنى از اکتبر ٩٣ تاکنون چندين جشنواره و برنامه در سطح اروپا و امريکا با عنوان و محتواى "سينماى در تبعيد" برگزار شده است. بعلاوه به اعتبار حرکت جشنواره هردوره تعداد جديدى فيلمساز به جمع فيلمسازان جشنواره مى پيوندند. بارى نمونه در همين دور آخى که برگزار شد، يعنى دوره سوم؛ تعداد ١٨ فيلمساز ايرانى جديد به جشنواره پيوستند و آثارشان را در جشنواره به نمايش گذاشتند. دقت کنيد آنهم چه نوع جشنواره اى؟ جشنواره اى که جوهر و پايه اصلى و اعتقادى آن، اعتراض و مبارزه عليه سانسور، اختناق و اعتراض به رژيم هاى ديکتاتورى در هرشکلى از جمله جمهورى اسلامى است. اهميت شرکت اين جمع فيلم سازان وقتى جلوه مى کند که شرايط زمانى را در نظر بگيريم؛ در شرايطى است که زمين و زمان،از توهم پراکنى و دروغ پردازى درباره "قانون مدارى" و "آزاديخواهى" رئيس جمهور جديد اشباع شده است. در شرايطى که مماشات طلبان با دروغ پردازى جّو رامخدوش کرده اند و بسيارى را به بى عملى و يا سازش با رژيم کشانده اند، در ئچنين شرايطى ١٨ فيلمساز ايرانى جديد به صف جشنواره مى پيوندند. پيوستن آنها به جشنواره نشان مى دهد که آنها تا چه حدّ به جشنواره و حرکت آن اعتقاد دارند و از طرف ديگر امر دفاع از آزادى بيان و انديشه و حفظ ارزش هاى انسانى، در وجود آنها ريشه دارد و به پيگيرى آن باور دارند، اعتقادى که نمايش هاى تبليغاتى روز بر آن تاثيرى ندارد.تاکنون ٧٣ فيلمساز تبعيدى حرکت جشنواره را همراهى کرده اند. استقبال فيلمسازان از جشنواره و پيوستن آنها به آن، نشانه ى پذيرفته شدن حرکت جشنواره، اعتبار و کارکرد اجتماعى آن بعنوان يک جريان راديکال و پيشرو و فرهنگى و هنرى است.جشنواره به موازات هدف اصلى کله به آن اشاره کردم، اهداف جانبى ديگرى را هم دنبال کرده است، که هريک از آنها سهم عمده اى در رشد و اعتلاى سينمى ايرانى در تبعيد داشته اند. از جمله چاپ کتاب هاى جشنواره به زبان هاى انگليسى، فارسى و سوئدى، اين کتاب ها در سطح دنيا بعنوان تنها مرجع اطلاعاتى آثار شناخته شده در تبعيد مورد استفاده قرار مى گيرند.امر ديگر ايجاد آرشيو اسناد و آثار سينماى ايران در تبعيد است. اين آرشيو تقريباً در نوع خود بى نظير و کامل است. نکته ديگر تاثير جشنواره در خنثى کردن تبليغات منفى رژيم عليه فيلمسازان در خارج از کشور است. رژيم در نشريات خود سينماگران تبعيدى را به بى عملى و گيريز از مسئوليت اجتماعى متهم مى کند و از اين حربه تبليغاتى براى تضعيف روحيه مبارزاتى مردم و همينطور شکستن مقاومت سينماگران داخل کشور دربرابر ارزش هاى ارتجاعى و ايدئولوژکى خود سود مى جويد. اما برگزارى جشنواره ها و مجموعه فيلم ها؛ نشان مى دهند که فيلمسازان ما دست روى دست نگذاشته اند و به وظايف و نسئوليت اجتماعى خودشان وفادار مانده اند.بهرام رحمانى: در اولين جشنواره، بعد از بحث هاى طولانى، در گرد همائى "١١ اکتبر ٩٣"، "کانون فيلمسازان ايرانى در تبعيد" تشکيل گرديد. اين کانون چه نقشى در حرکت هاى فرهنگى و اجتماعى ايرانيان مقيم خارج کشور داشته و بحث ها و مشکلات کانون کدام است؟حسين مهينى: کانون شروع خوبى داشت. البته جّو گرم روزهاى برگزارى دور اول جشنواره بى تاثير نبود. بعد از سال ها پراکندگى و دور از هم بودن، تعداد زيادى از دست اندرکاران سينماى در تبعيد - دوستان و همکاران قديمى - همديگر را پيدا مى کردند. همدلى و همدردى باهم، نياز به کار مشترک، همه را به شور و شوق و حرکت کشانده بود. امّا بعد از مدتى با دور شدن فيلمسازان از همديگر و وجود فاصله ها، از تب وتاب و شور افتادند. البته تنش هائى هم به روند کار کانون آسيب وارد مى کرد. اين تنش ها ناشى از تلقّى متفاوت دوستان فيلمساز از نقش و وظايف کانون بود. همان مشکلى که "کانون نويسندگان ايران در تبعيد"، هنوز بعد از آن همه سال تجربه عملى کار متشکل، با آن روبرو است. کانون ما هم به اين مشکل دچار شد. بعضى از دوستان فيلم ساز معتقد ستند که کانون، تشکلى صنفى است و بايد از حقوق صنفى آنها دفاع کند. حقوق صنفى آنها در اين شرايط يعنى چه؟ ميزان حقوق؟ ساعت کار؟ شرايط کار؟ و....... خوب اين دوستان فيلم ساز و دست اندرکار فيلم، در کشور هايى که زندگى و کار حرفه اى دارند، به لحاظ حرفه اى بايد عضو اتحاديه مربوط به حرفه هايشان باشند و اتحاديه هاى آن کشور است که از حقوق صنفى آن ها دفاع مى کند. با وجود اين اتحاديه ها، کانون چه صيغه اى است؟ و به چه درد مى خورد؟ اين سوالات را بايد اين دوستان پاسخ بدهند.البته اين دوستان هرازگاهى، جمعى با عنوان هاى "کانون سينماگران دور از وطن"، يا "کانون سينماگران ايرانى در غربت" تشکيل داده اند و مى دهند و بعد هم بعلت نداشتن زمينه اجتماعى، جمع آن ها پاره پاره شده و هرکدامشان دنبال کسب و کارشان مى روند.دسته ديگر از دوستان، از جمله خود من به کانون مثابه يک تشکل صنفى و سياسى نگاه مى کنيم. صنف و حرفه، عامل وحدت و اشتراک ما در کار مبارزه با رژيم جمهورى اسلامى است. رژيم که ما را مجبور به ترک کشورمان کرده است؛ ما را از ابتدائى ترين صقوق دمکراتيک انسانى، يعنى کار کردن در حرفه مان محروم کرده است. تمامى حرمى ها و ارزش هاى حرفه اى ما را زير پا گذاشته است. خوب طرح اين مسائل و برخورد با آن ها خواه نا خواه امرى سياسى است. البته در کنار اين تشتّت فکرى در کانون، عوامل ديگرى نيز وجود داد که در کندى کار کانون و غيرفعال شدن آن تاثير گذاشته است. از جمله پراکندگى محل سکونت اعضا کانون، محروم بودن امکان ارتباطات، بخصوص براى اعضا هيئت مديره نداشتن امکانات مالى در جهت تامين هزينه هاى مسافرت اعضا براى برگزارى جلسات و گردهم آئى هاى کانون و.....به باور من کانون بالقوه پتانسيل کار متشکل کردن فيلم سازان در خارج کشور را دارد. اما بشرط اينکه دوستان فيلم ساز وقت بيشترى را صرف آن بکنند.

اميدوارم که در آينده نه چندان دور کانون ما فعال تر عمل بکند.

بهرام رحمانى: شما در بيانيه کانون موجوديت جشنواره عليه جمهورى اسلامى موصع گرفته ايد.با توجه به اينکه به دنبال انتخابات اخير رياست جمهورى و انتخاب خاتمى بعنوان رئيس جمهور، برخى از سازمانها، هنرمندان و نويسندگان، زمزمه دفاع از خاتمى و جمهورى اسلامى را سردادند، درحاليجکه در ماهيت ارتجاعى و ضد انسانى رژيم اسلامى، کوچکترين تغييرى بوجود نيامده و بويژه خاتمى بعنوان يکى از سردمداران اصلى رژيم اسلامى از سال ١٣٦١ تا ١٣٧١، وزير ارشاد و طراص سانسور و سينماى اسلامى بود، با توجه به اين تحولات آيا جشنواره همچنان در موضع ضد رژيمى خود تاکيد دارد يا.......؟حسين مهينى: جشنواره ما يک جريان فرهنگى و هنرى آزاديخواه و ضد ديکتاتورى است. ضد ديکتاتورى به هرشکل و در هرلباس و ايدئولوژى. اين مسئله را مجدداً در سخنرانى افتتاحيه دوره سوم جشنواره تاکيد کرديم. براى ما جمهورى اسلامى يک نظام ديکتاتورى مبتنى بر مذهب است. اين نظام ديکتاتورى خودش را نزديک به دودهه حکومت ضد انسانى اش در عمل نشان داده است و جائى براى تداوم تجربه هاى بيشتر براى اين رژيم وجود ندارد. جابجايى افراد در نقان هاى اجرائى، تغييرى در ماهيت اين نظام نمى دهد. در اين نظام قدرت مذهبى بمثابه قدرت سياسى عمل مى ند. هرم قدرت آن، يعنى ولايت فقضه مشروعيت خودش را از خدا مى گيرد نه از مردم. چنين سيستمى اساساً نمى تواند دمکراتيک باشد و حداقل آزادى هاى سياسى و اجتماعى را براى مردم تامين بکند. مسئله ما مجموعه اين سيستم است. نه جا به جائى يک فرد، رفتن رفسنجانى و آمدن خاتمى. خاتمى که خود در شکل گيرى اين نظام مشارکت داشته است، نزديک به ١٠ سال پست وزارت ارشاد اين نظام را داشته است و مسئوليت تمام فرهنگ کشى که در اين ده سال بر جامعه ما رفته است به عهده اوست. در طول اين مدت آن همه فيلم، کتاب و نشريه را چه کسانى توقيف کردند؟ جز افراد همين آقاى خاتمى!فقط کوتاه اشاره بکنم که در عرصه سينما از سال ٦١ باند تکنوکرات خاتمى بطور زنده تمام قدرع هاى اجرائى را در وزارت ارشاد، بخصوص بخش سينمايى را قبضه کردند و فخرالادين انوار معاون امور سينمائى شد و محمّد بهشتى به مدير عاملى بنياد نوظهور "فارابى" منصوب گرديد. افراد خاتمى - اين مجموعه باصطلاح کارگزاران سازندگى - کوشش کردند تا نظريه ارتجاعى سينماى اسلامى را در ايران پياده بکنند. آنها براى اجراى مقاصد خودو به استحاله کشاندن سينماى ايران، ابتدا بسيارى از هنرمندان و دست اندرکاران سينمايى را به بهانه بررسى صلاحيت کارى از کار برکنار کردند. بخشى از آنها ممنوع التصوير شدند، تعداد انگشت شمارى را که نمى شد به سادگى در رديف "فاحشه ها" و يا "مبتذل سازها" قرار داد، با ايجاد مونع بر سرکارشان، آنها را در هفتخوان بررسى طرص ها و فيلمنامه ها و يا صلاحيت کارى سرگرادان کردند. اين جمع کارگزاران در بخش سينمايى، با کنترل و نظارت کامل سينماى ايران، از مرحله مميزى فکر تا توليد و پخش فيلم ها، بطور سيستماتيک سانسور ايدوئولوژيکى را بر سينماى ايران تحميل کردند، که هنوز هم آثار آن بر بدنه آسيب ديده سينماى ايران جريان دارد. تقدير گرائى، عرفان زدگى، توسعه فرهنگ مرد سالارانه، انسان گرايى کاذب و.........توليد نزديک به پنجاه فيلم در سال، پنجاه فيلم با ارزش هاى ارتجاعى، نتايج مشعشعانه وزارت خاتمى در زمينه سينما است. اين پنجاه فيلم مصرف داخلى دارند و براى تحميق مردم از آنها استفاده مى شود و هرگز هم در خارج از ايران آنها نمايش داده نمى شوند.

واقعاً خاتمى از کدام قانون و ارزش ها دفاع مى کند؟حالا يک گروه از روشنفکرها، بخاطر خصلت طبقاتى خودشان، توان مبارزه را ندارند، خاتمى برايشان مظهر انقلاب دوّم مى شود. اين ها توده هاى مردم را دچار توهم مى کنند، در حيات سياسى و اجتماعى ايران، امر تازه اى نيست. مگر يادمان رفته که همين گروه يک زمان بدنبال جناح ضّد امپرياليست در حاکميت مى گشت و بعد هم با توهّم استحاله رژيم، دست بدامن عباى رفسنجانى شدند. خاتمى آلترناتيو خود رژيم - آلترناتيو کليت آن - براى حفظ وضع موجود و بيرون کشيدن رژيم از بن ستى است که به آن دچار شده است.

بهرام رحمانى: در سومين جشنواره، مجموعاً چند فيلم نشان داده شد. بخشى از جشنواره با عنوان "دنياى خانه من است"، به فيلم هايى اختصاص داده شد که توسط فيلم سازان جوان ايرانى و غير ايرانى با امکانات محدود ساخته شده اند و يا فيلم هايى هستند که تحت سانسور قرار گرفته اند. اين فيلم ها از چه محتوا و مضمونى برخوردار بودند و چه نوع فيلم مستندى به نمايش درآمد؟

حسين مهينى: در دوره سوم مجموعاً ٦٣ فيلم در بخشاهاى مختلف جشنواره به نمايش درآمد. جشنواره در مجموع چهار بخش داشت. بخش اصلى آن به فيلم هاى فيمسازان تبعيدى مربوط مى شد. در بخش "نگاهى ديگر" فيلم هاى به نمايش گذاشته شد که کار فيلم سازان غير تبعيدى و غير خارجى است، اما موضوع آنها زندگى خارجى ها بود. بخش ديگر جشنواره "بخش ممنوعه ها" بود. در اين بخش فيلمهايى به نمايش گذاشته شد که در کشور محل توليد آنها و يا در کشورهاى ديگر به دلايل سياسى، مذهبى و يا ملّى اجازه نمايش ندارند. در "بخش عليه نژاد پرستى" - از آنجا که سازمان ملل سال ١٩٩٧ را سال مبارزه با نژاد پرستى اعلام کرده بود - جشنواره در ارج گذارى از اين حرکت، برنامه ويژه اى را تدارک ديده بود که در آن فيلم هايى که به موضوع "عليه نژاد پرستى" مى پردازند به نمايش گذاشته شدند.اما همانطور که شما هم بدرستى اشاره کرديد، جشنواره توجه خاصى به فيلم سازان جوان داشت. البته علت آن هم روشن است. جشنواره رو به آينده دارد، نسل جديدى از فيلم سازان در راه هستند. آنها کارهاى با ارزشى خلق کرده اند؛ مثل "خاطرات حمله هوايى" از "مانا ربيعى"، يا فيلم "ديوارهاى شنى"، نوشته و بازى "شيرين اعتصام". از دسته جوان ترها که فيلم هايشان عمدتاً تجربى و يا مضامين کلّى هستى شناسانه را دنبال مى کنند، مثل "دريک قوطى کنسرو" از "سروش صادقى" و "بى گناهان" از "فيروز شريفى"بخش عمده اى از فيلم سازان جوان زن، مضامين "حقوق زنان" يا "مبارزه زنان براى رهايى" را در فيلم هايشان دنبال مى کنند؛ مثل "عروج" ساخته "فيروزه شريفى" در برنامه هاى دور سوم جشنواره، ١٩ فيلم مستند نيز به نمايش در آمد که اکثر آن ها به مسئله تبعيد مى پردازند. موضوع هاى ديگر فيلمهاى مستند عبارت بودند از، "وضعيت زنان"، "وضعيت کودکان و نوجوانان"، "پناهنده و خارجى"، "مبارزه خلق ها" و فيلم هايى با موضوع سياسى و مبارزه براى حقوق انسانى.

بهرام رحمانى: با توجه به اينکه فيلم هاى امسال جشنواره به زبان کشور هاى مختلفى بودند که فيلم سازان در آن کشورها زندگى مى کنند و به ويژه بخش اعظم اين فيلمها مضمون گفتارى داشتند، در چنين شرايطى استقبال مردم و فارسى زبان ها از جشنواره چطور بود؟حسين مهينى: درست است بخاطر متنوع بودن زبان جشنواره و اينکه بعضى از آنها زيرنويس، حداقل به يک زبان عمومى مثل انگليسى نداشتند، بخشى از تماشاگران - بخصوص ايرانى - خود را از دست دادند، اين امر را ما قبل از برگزارى جشنواره پيش بينى مى کرديم، از وره هاى قبل هم چنين تجربه اى را داشتيم. اما بخاطر اينکه آنها را همانند جشنواره هاى ديگر حذف نکنيم، پيه از دست دادن تعدادى از تماشاگران را به تنمان ماليديم و فيلم ها را نشان داديم. البته در عمل براى کاهش مشکل ارتباطى فيلم ها اقداماتى هم کرديم. متن فشرده بعضى از فيلم ها را ترجمه و همزمان با نمايش فيلم در بين تماشاگران پخش کرديم، در مواردى نيز خود فيلم ساز، توضيحات مفصلى در نورد فيلم، داستان و يا موضوع آن و نکته هاى کليدى فيلم مى داد. در مجموع متاسفانه ما کارى بيشتر از اين نمى توانستيم بکنيم، چون گذاشتن زير نويس روى فيلم ها هزينه زيادى مى خواهد که در توان ما نيست. خود تهييه کنندگان فيلم ها هم در عمل نشان دادند که علاقه چندانى به سرمايه گذارى در اين جهت، بخاطر محدود بودن بازار اين نوع فيلم، ندارند. ما حل اصولى و پايه اى اين مشکل را در توان و حوزه مسئوليت ارگانهاى بين المللى به خصوص سازمان ملل و بخش فرهنگى آن "يونسکو" مى دانيم. در افتتاحيه جشنواره سوّم هم به اين مشکل اشاره کرديم.اگر بتوان اين خواست را با کمک فيلم سازان تبعيدى در کشورهاى مختلف و با حمايت بنيادها و موسسسه هاى فرهنگى و هنرى عملى کنيم، تحول بزرگى توانسته ايم بوجود بياوريم. اين تحول بر کلّ حيات فرهنگى و هنرى تمام تبعيدى ها و همينطور مردم تاثير خواهد گذاشت. عملى کردن اين در واست در واقع يک کمپين بين المللى، فرهنگى و هنرى را مى طلبد.

بهرام رحمانى: براى سازماندهى چهارمين جشنواره، چه افق و دورنمايى را در نظر داريد؟تجارب تاکنونى شما در مطرح کردن فيلم سازانى که دولت ها حامى آنها نيستند، اما عليرغم آن و محدوديت هاى اقتصادى و سياسى، بازهم تلاش مى کنند موضوعات اجتماعى مدرن، مساوات طلب، انسانى و آزاد را ارائه دهند چيست؟ آيا پيش بينى کرده ايد که احتمالاً کمک نهادهاى دولتى به شما محدود شود؟حسين مهينى: در برنامه افتتاحيه دوره سوم جشنواره، در سخنرانى خودم اشاره کردم که برگزارى "جشنواره سينماى در تبعيد" در واقع شنا کردن برخلاف جهت آب است. اين حرف من ريشه در واقعيت تلخ نظم امروز جهان دارد. وضعيت جشنواره ما همانند وضعيت پناهندگان در سراسر دنياست. همه سياستمداران و مسئولين امور در کشورهاى مختلف در حمايت از پناهندگان داد سخن مى دهند. اما در عمل همين سياستمداران و مسئولان امور هستند که با تقويت قوانين گوناگون امکان نرسيدن پناهجويان را به کشورهاى به اصطلاح آزاد محدود مى کنند. جشنواره ما جدا از اين سرنوشت نيست. همه مسئولان ادارى، نهادها و ارگان هاى سوئدى در حرفه ها و گزارش هاى خود از جشنواره ما ستايش مى کنند. اما در عمل کمک هاى خودشان را براى ادامه کلار جشنواره سال به سال محدود تر مى کنند. چشم انداز ما در گرو حل اين مشکل اساسى، يعنى وابستگى مان به نهادهاى دولتى است، خواست نهايى ما اين است که جکشنواره در آينده بتواند روى پاى خودش به ايستد و خود گردان بشود.در زمينه تشکيلات، امروز ضرورت تغييرات در ساختار تشکيلات جشنواره پيش آمده است. بخصوص لزوم اين تغييرات بعد از جشنواره دوم حس مى شد. اما بعد از جشنواره سوم، تغييرات ر کل تشکيلات جشنواره اجتناب ناپذير شده است. همانطور که اطلاع داريد بعد از دوره اول، جشنواره از شکل جشنواره تک ملّيتى، که فقط اختصاص به ايرانى ها را داشت بيرون آمده و به صورت چند ملّيتى، يعنى بين المللى درآمد. اين تغييرات محدود به جلسات نمايش فيلم نخواهد شد بلکه در سطح ادارى، برنامه ريزى و اجرائى جشنواره پيش خواهد رفت. هم اکنون از تعدادى دوستان فيلمساز امريکاى لاتين و عرب براى پيوستن به تشکيلات جشنواره دعوت کرده ايم.در زمينه گسترش ارتباطات جشنواره هم حضور و فعاليت اعضا کميته برگزار کننده جشنواره در کشورها کافى بنظر نمى رسد، دوستان عضو کميته جشنواره در کشورهاى هلند - اوترخت -، آلمان -کلن -، فرانسه - پاريس -، امريکا - نيويورک -، فعاليت دارند. هموطنان و دوستان علاقمند به جشنواره در کشورهاى مختلف مى توانند بمثابه حلقه هاى ارتباطى با ما همکارى کنند. بازهم جزو برنامه هست که جدا از دوره هاى اصلى جشنواره، برگزيده فيلم هاى دوره سوم را بصورت يک برنامه سه روزه در کشورهاى مختلف در سطح اروپا و امريکا، به نمايش بگذاريم. اجراى اين برنامه ها امکان آن را فراهم مى کند تا دوستان و علاقمندان در کشور هاى ديگر، فيلم هاى دوره سوم جشنواره را ببينند، و از طرف ديگر دوستان فيلم ساز در سطح گسترده ترى معرفى شوند و آثارشان انعکاس پيدا کند.

بازگشت